تبليغاتX
دفتر خاطرات

دفتر خاطرات

یادداشت‌های روزانه

یک شب با زنی دیگر

اومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد.
زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم. آن شب به او زنگ زدم تا برای  شام بیرون برویم.

مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.


آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.


ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود.  پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم!

هنگام صرف شام گپ و گفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که گردش زمان را از دست دادیم.

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.

وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.


چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بامبو و سرخس

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد.
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

مداد ...

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او هر وقت بخواهد می تواند تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

میلاد امام مهربانی‌ها مبارک باد

در ماه خدا آمدی که تجلی زیبایی او بودی.

در ماه مهمانی حق متولد شدی تا میزبان همه ی دل های شکسته باشی. دل هایی که پیوند می خورند به تنهایی تو.

در ماه  آمرزش آمدی تا دشمنانی را که دشنامت دادند بیامرزی.

در ماه عفو آمدی تا دوستان نادان را عفو کنی که زمان، زمان فتنه بود و یارانت اندک.

تو نخستین مهمان کوچک خانه محقری در مدینه بودی که در ماه خدا متولد شدی و این با تنهایی هایت بی مناسبت نیست.

در ماهی که ملایکه و روح نازل می شوند (تنزل الملائکه والروح ) آمدی که فرشته بودی و عرشی.

در ماهی آمدی که تمامی هستی بر تو و جد و مادر و پدر و برادر و خواهر و همه خوبان عالم، سلام می گویند.

آمدی که نشانه ای از مهربان بزرگ باشی. او که دوستدار پشیمانان است و فریادرس فریادخواهان.

آمدی که آیینه بزرگواری پیامبری باشی که به هدایت دیگران حریص بود

آمدی تا ترجمان تنهایی مردی باشی که سر در چاه فرو می برد و دردهای خویش را واگویه می کرد.

آمدی تا بازتاب غربت مادری باشی که در کوچه های مدینه  غیرت و انصاف را جستجو می کرد و نمی یافت.

آمدی تا تفسیر محبت به اسیر و فقیر و یتیم باشی و با لبخند مادر و نوازش های پدر افطار کنی.

آمدی تا در تهاجم پپمان شکنی، پناهگاه مردان فداکار و وفاداری باشی که از پشت خنجر خوردند اما دل از رضای دوست برنداشتند.

آمدی تا بر منبر مدینه از وفا و صداقت بگویی و آنها که در هیاهوهای دنیازدگی مانده بودند سجاده از زیر پایت بکشند و تو برای آنها دعا کنی.

آمدی که فریب دغلبازان دین فروش را برملا کنی تا در روزگار عاشورا هیچ کس به آنان اعتماد نکند و در کربلا ـ تنها ـ مردانی از جنس کوه، در برابر زر و زور و تزویر، قامت برافرازند و با عزت و سرافرازی، بر فراز مناره هایی از جنس نیزه  اذان جاودانگی سر دهند.

میلادت میلاد خوبی هاست که تو "حسن" بودی و اسوه احسان.

... اما این همه سال به نگاه تو دخیل می بستیم که می دانستیم در همه لحظه ها با مایی وگرنه نه از سخاوت ابر خبری بود و نه از زیبایی بهار، نشانه ای.

تو و همه خانواده ات حلقه پیوند این  دل های شکسته اید با آسمان، با عرش، با خدا.

میلادت با نگاه پر محبت تو به این قلب های نا آرام زیباتر می شود.
 آیا مهربانی ات را از ما دریغ می داری؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

نیمه شعبان

خورشیدا!

نور وجود توست که آتش شوق را در دل تاریک ما بر می فروزد و گرمای حضور توست که گوهر وجود را در میان کوران و سرمای دوران به زیر کوه های یخین زنده نگاه می دارد.

 

عزیزا!

بس طولانی است که این نگاه های منتظر، به راه آمدنت دوخته مانده است و اندوهبار که دیده هایمان به راهت سپید گشت و هنوز سپیده دمان طلوع تورا نظاره نکرده است.

 

موعودا!

وعدهء دیدار تو و نیوشیدن صدای پر مهرت خواب را از زبانمان می زداید و ذکر نامت را بر زبانمان روشن نگاه می دارد.

 

افسوس!

چه باغبانانی که از بین ما رفنتند و زمان ظهور تورا درک نکردند.

 

امید!

که پرچم اندیشه شان را بدست ما سپردند و نوید دیدارت را به گوش ما امانت نهادند.

در راه تو ای یوسف مصر وجود...! چه گام ها که نرفتیم و چه رنج ها که نبردیم...

خورشید گرم تابستان را به خنکای طراوت کلامت سرد کردیم و یخ و برف زمستانی را به گرمای نگاهت آب نمودیم.

 

ای کلامت آب گوارای لب های خشکیده دل های بندگان!

ای نگاهت کیمیای قلب های یخ بسته در اوج سرمای زمان!

ای آسمان پر ستاره، ای بیکران آبی...

 

تو امید هر مأیوسی!

تو اوج آرزوی پرنده های محبوسی!

تو منتهای آمال ماهی های حوضی!

 

تو کیستی که خورشید خجل از نور توست و روی ماه کم شده از روی توست.

تو آنی که یوسف پیمبر خادم درگاه توست و خضر نبی ملازم درگاهت.

هم آنی که... آدم تا خاتم...، عیسا و موسای کلیم...، نوح نبی و ابراهیم خلیل...،

در اوج خستگی و ترس، در تمام لحظه های سخت،

چشم امید به روزگار حضور تو سپردند!

 

ای زیباترین گل بوستان خدا در زمین!

ای جانشین انبیاء و اولیاء!

 

به کدامین گناه روسیاهان، نگاه را دریغ می داری؟

و به کدامین دعای مشتاق نظر مهربارت خواهد افتاد؟

 

بر ما هم ببار! ای طراوت باران بهاری از تو.

برما هم بتاب! ای انرژی بخش گرمای خورشید.

 

ای منتها آرزوی آرزومندان! آرزوی تو همه آمال ماست نه بالاترین آن‌ها.

خواسته ما از خدا ظهور توست که همه چیز در ظهور توست.

و خواسته ما از تو نیم نگاهی است به ما که رنج و درد و غم دوری تو را از یاد بریم.

ای نگاهت کیمیا، ای کلامت کیمیا!

 

در پس کدامین ابر غیبت مانده ای که گرمایت جان را می نوازد و چهره نمی نمایی!

ای دوای دردهای کهنه تاریخ...! ای داروی زخم ستمدیدگان...!

در کجای این هستی نظاره گر ظلم نشسته ای و چشم به فرمان خدا دوخته ای؟

ای صبر بی پایان خدا در وجود تو آکنده!

ای چشم بینا و ای گوش شنوای خدایی!

ای که به اشارتی بنای ظلم در هم افکنی و کارنامه ننگینشان به هم پیچی! ای دست قدرت خدا در زمین! ای نور هدایت خدا!

 

ای سبزی هر باغ و چمن!

ای سپیدی نیلوفری!

ای مهدی!

آقای من! مولای من! ای جان جهان!

امسال هماسان سالهای پیش و اینبار بیشتر و مشتاق تر...

میلاد پر شکوهت را گل می افشانیم و جشن به دنیا پا نهادنت را به پا می داریم باشد که به گوشه چشمت این تحفه در نظر آید و قبول درگه ایزدی افتد.

و این بار در این بزم پر شکوه شمع روشن می داریم!... به پاس میراث پدران و مادران عزیزمان که پیام رسان حقیقت وجود تو شدند.

ما و دوستان...، خویشان و رفتتگان...

همه و همه باهم یک صدا! با نیتی پاک و دلی سرشار از امید...

تمنای ظهورت را ای رحمت للعالمین از درگاه ارحم اراحمین فریاد می داریم.

باشد که امسال....           « انشاءالله »

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

یک هفته مانده

سلام

فقط یک هفته مانده ...

به چی؟ ... تا چی؟ ...

معلومه؛

یک هفته مانده تا دوباره سه شنبه بیاد

یک هفته مانده تا تیر تمام بشه (البته کمتر از یک هفته).

یک هفته مانده تا کمی از گرمای هوا کاسته بشود.

یک هفته مانده تا ...

نه، کمی بیشتر فکر کنیم؛

یک هفته مانده تا به نیمه‌ی شعبان برسیم.

یک هفته مانده تا دوباره تولد اماممون را جشن بگیریم.

یک هفته مانده تا بگیم یک سالِ دیگه در  دوران امامت حضرتش را سپری کردیم.

یک هفته مانده تا ...

نه، باز هم بیشتر فکر کنیم؛

یک هفته مانده تا متوجه بشیم هنوز دوران غیبت با تمام کمی‌ها و کاستی‌ها سپری نشده.

یک هفته مانده تا در روز تولدش، دلهامون هم به یادش بیفتد و هم برایش تنگ شود.

یک هفته مانده تا روز تولدش با تمام وجود از خدا به خواهیم تا بیاید.

یک هفته مانده تا به خودمان نگاه کنیم که چقدر از مولایمان دور افتادیم.

یک هفته مانده تا چراغ‌های اتاق تاریک دلمان را برای دلدادگی روشن کنیم.

یک هفته مانده تا سر در ایوان خانه‌هایمان را آذین ببندیم تا که او بیاید.

یک هفته مانده تا کمی به خودمان بیاییم و در همین یک هفته کاری بکنیم.

 برسر آنم که گر زدست بر آید

                                دست به کاری زنم که غصه سر آید

یک کاری کنیم کارستان ...

شاید واقعاً فقط یک هفته مانده تا که از پس پرده‌ی غیبت بیاید ...

توی این یک  هفته بیام و هر کاری که از دستم بر می‌آید انجام دهم (با تمام وجود و با خلوص نیت)، شاید که غصه سر آید ... انشاءالله


+ نوشته شده در  سه شنبه 29 تیر1389ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

ياری امام حسين عليه السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشريف

سلام

امام زمان علیه السلام شباهت‌های زیادی با برخی از پیامبران و انبیاء پیشین داشته‌اند، مثلا در ولادت به حضرت موسی علیه السلام و عمر طولانی به حضرت خضر و حضرت نوح علیهم السلام و در ناشناس زندگی کردن حتی در بین خویشان خودشان بسان حضرت یوسف علیه السلام و بسیاری موارد دیگر، آن امام همام یکی از شباهت هایشان به پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه وآله آوردن دین اسلام است.

تعجب نکنید که با بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر مسلمان(تا سال 1389ه.ش) بازهم دین اسلام همچون همان روز اول که کسی از آن اطلاعی نداشت دوباره قرار است که بیاید، تا آن جایی که مسلمانان می‌گویند که ایشان (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه) دینی جدید آورده است.

برای این‌که بیشتر با من همراه شوید لازم است که اشاره‌ای به دهشتناک ترین ماجرای تاریخ به نمایم، واقعه دلخراش عاشورا. بله، در سال 61 هجری قمری تنها حدود 50 سال بعد از (شهادت) پیامبر رحمت و مهربانی، نوه‌ی همین پیامبر اعلام می‌دارد که تقریباً چیزی از دین جدش باقی نمانده است و به جهت امر به معروف و نهی از منکر و بازسازی پیکر بی‌جان دین مبین اسلام محمدی (نه ابوبکری و عمری! که حساب و کتابشان با کرام‌الکاتبین) این سختی را بر خویش و خانواده‌ام هموار ساخته‌ام و نه به طمع جاه و مقام وگرنه هر انسانی با اندک تاملی در می‌یابد که با 72 نفر نمی‌شود از پس حتی 1000 نفر برآمد چه برسد به بیش از صدهزار نفر، لطفاً به عبارات زیر دقت کنید؛

امام حسين(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و از بين بردن بدعتهايی که در نتيجه حاکميت بنی اميّه در دين ايجاد شده بود قيام کردند و در طول مسير مدينه تا کربلا ضمن اشاره به انگيزه يام شان فرمودند:

من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قیام کرده ام می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) و پدرم علی بن ابی طالب(علیه السلام) عمل می کنم.( بحارالانوار، ج45، ص6)

مطالب بیشتر در این زمینه را می‌توانید در کتب: لهوف (سیدبن طاووس)، نقش ائمه در احیاء دین (علامه سید مرتضی عسکری)، حماسه حسینی (شهید مطهری) و امام حسین علیه السلام (علامه جعفری) و بسیاری دیگر از منابع پیدا نمایید.

خیلی نمی‌خواهم وارد این مطلب بشوم، فقط خواستم بگم فقط 50 سال بعد از حضرت رسول نیاز به تعمیرات اساسی در بنای اسلام به شدت احساس می‌شد، امروز که بیش از 1420 سال از رحلت حضرت ختمی مرتبت می‌گذرد چقدر از آن اسلام اصیل و به دور از انحراف باقی مانده است؟ (متخصصین آمار، انحراف معیار را محاسبه نمایند تا از شدت تعجب به خدا پناه ببرند!)

برای این که بدونیم قراره چه اتفاقی بیفته فقط به یک حدیث اشاره می‌کنم و اگر به خواهم بیشتر توضیح بدهم شاید این متن هرگز به پایان نرسد؛

حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) در توصیف سیره حکومتی امام مهدی(علیه السلام) می فرمایند:

هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود (علیه السلام)] امیال نفسانی را به هدایت بر می گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت.( بحارالانوار، ج51، ص130)

یاری امام حسین علیه السلام در آن ایام هم یاری رسول خدا بود و هم یاری آخرین خلیفه الهی بر روی زمین و امروز هم داستان به همین گونه است، یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم یاری حضرت ختمی مرتبت است و هم یاری سالار شهیدان زیرا که ياد امام مهدي عليه السلام تسكين بخش دل امام حسين عليه السلام و يارانش در شب عاشورا بود و ياد امام حسين عليه السلام، حضرت مهدی عليه السلام را در شب و روز نالان قرار داده است. او كه هر روز جد غريبش را ياد می‌كند و در سوگ او ماتم مي‌گيرد و در انتظار روز عاشورايی است كه دستور قيام به او داده شود و كار نيمه تمام جد غريبش را در برپايي دولت كريمه اهل بيت عليهم السلام به پايان برساند.

در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می خوانیم:

...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو ای حسین(علیه السلام) به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبت های تو ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می کنم...

و نیز در روايتی می‌خوانيم:

حضرت سيد الشهدا عليه السلام در كربلا رو به اصحاب و ياوران خود كرد و فرمود:

جدم رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمودند: فرزندم حسين عليه السلام در سرزمين كربلا غريبانه، تنها و با لب تشنه به شهادت می رسد هر كسی او را ياری دهد همانا مرا و فرزندش حضرت مهدی عليه السلام را ياری كرده است.) معالي السبطين، ج1، ص208 ـ رياض القدس، ج1، ص263.(

اما براي ما كه در كربلا حاضر نبوديم و نتوانستيم جان خود را فدای سالار شهيدان كنيم حالا چگونه مي‌توانيم در زمرة ياری گران آنان باشيم؟ در پاسخ می‌توان گفت، ياری كردن را می‌توان به ياری قلبی و زبانی و عملی انجام داد.( در آینده‌ای نزدیک در ارتباط با اینکه چگونه می‌توانی یاری قلبی، زبانی و عملی انجام دهیم و هرکدام چه تعاریفی دارند بیشتر خواهیم نوشت)

در پايان يادآور مي‌شويم كه اگر مي‌خواهيم ياري كننده امام حسين عليه السلام و حضرت حجت عليه السلام در اين زمان باشيم؛ بهترين كار زنده نگاه داشتن ياد آن دو امام بزرگوار در همه جا با بيان زندگي و رفتار و هدف‌ها و فضايل آنان است و بهترين راه براي اين كار نشان دادن فضايل آنان در رفتار و كردار است كه اين بهترين شيوه تبليغ است تا زينت و مايه سرافرازي آنان باشيم نه مايه سرافكندي و شرمساري آنان. به اميد آن‌كه پروردگار انسان‌ها ما را از ياوران امام مهدي عليه السلام براي برپايي دولت نور و عدالت و برچيدن بيداد و ستمگري قرار دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

عید مبعث مبارک باد

سلام

عید مبعث مبارک

دو مطلب:

1- مطلب بسیار جالبی را در وبلاگی مطالعه کردم که از شما هم دعوت می کتم تا شما هم سری به آن وبلاگ بزنید. www.akharinganj.blogfa.com

2-تعدادی اس‌ام‌اس جالب در این ایام به دستم رسید که با خودم گفتم بد نیست تا در دفتر خاطراتم آن‌ها را ثبت کنم.

کی شود روزی همانند حرا

                              نور حق روشن نماید این سرا

سر اسرار خـدا ظاهر شود

                             از میـان مروه و سعی و صفــا

-----------------------------------------------------------------------

امشب که شب بعثت احمد(صلی الله علیه و آله) باشد

                            مشـمول هــمه، عطـــــای ســــرمــد باشـد

یا رب چـــه شـــود طـلـــــوع فـــجـــــــــــر فـــــــردا

                            صبح فرج آل محمد(صلی الله علیه و آله) باشد

-----------------------------------------------------------------------

با نام نـبــی بکن مـزیـن سـخنـت

                            تا خــالق تو بیـمه کند جان و تنت

ای آن که زعاشقان قرآن هستی

                           خوش بوی کن از نام محمد دهنت

----------------------------------------------------------------------

سرزمین مــکـه هم در ناز شد

                           از حـرا در های رحـــمت باز شد

شـام میــــلاد کــلام الله شد

                          مصطفی امشب رسول الله شد

(البته آن بزرگوار از بدو تولد رسول بوده‌اند، و یک شبه رسول نشدند، چطور ممکن است که حضرت عیسی(علیه السلام) از گهواره و از بدو تولد رسول باشند ولی حضرت ختمی مرتبت از چهل سالگی؟ در آینده بیشتر خواهم نوشت)

-------------------------------------------------------------------

عـرشـــیـان امشــب زمیــــن را لـاله بـــاران مــی‌کـنند

                                      خـــــــاک را خـــــوش‌بـــو تـر از زلـــــــف نــگـــــاران مــی‌کــنند

آفرینش فیض از دیدار احمد(صلی الله علیه و آله) می‌برد

                                      کعبه امشب سجده بر خاک محمد(صلی الله علیه و آله) می‌برد

------------------------------------------------------------------

گویی که زصخــره‌ها صــدا می‌آید

                                    آوای خــــوش خــــــــــدا خــــــــــدا مــی‌آیـــد

ای خسته دلان منتظر گوش کنید

                                    آوای محمد(صلی الله علیه و آله) از حرا می‌آید

----------------------------------------------------

از عـــــــرش بریــن همیـــشـه تا دامـــن خـــــــاک

                                   پیوسته رسد سروشی از قادر پاک

کای مایه‌ی امید دو عالم احمد(صلی الله علیه و آله)

                                              لـــولــاک لمـا خــلـقتُ الـافـــــلاک

---------------------------------------------------

 از کــوه حـــــــــــــــــرا آیـــــت حـــــق جـلـوه‌گــر آمـــــد

                                   دوران شــــــب تــیــره برفــــت و ســــــحـــــر آمــــــد

مبعوث شد از جانب حق احمد(صلی الله علیه و آله) مختار

                                   یعنی که محمد(صلی الله علیه و آله) به همه راهبر آمد

--------------------------------------------------

امروز قـلب عالم و آدم حـرای توست

                                   این کوه نور شـاهد حرف‌های خـــدای توست

مکه دگر برای بزرگــیت کوچک است

                                   فریــــاد کـن رســـول کـه دنیــــا بـرای توسـت

اقـــراء بـسم ربـک یا ایُــها الرســول

                                  قرآن به‌خـوان امین، که همین آشـنای توست

فریادتان تمـام زمیـن را گرفته است

                                  امـروز هــرچـه می‌شـنـوم از صـــــدای توست

بعد از هزار سال دگر می‌شناسمت

                                 وقتـی کـه جــای جــای دلــم ردِّ پــــای توست   

------------------------------------------------

به نظر شما کدامیک از اشعار بالا زیباتر است؟             

+ نوشته شده در  شنبه 19 تیر1389ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

عرض تسلیت

سلام

وقتی یکی از اقوام آدم از دنیا می‌رود، خیلی علاقه‌مند است تا دیگران خودشان را در غم او شریک بدانند، هر کسی که غم از دست رفتن عزیز را به انسان تسلیت بگوید دارای یک جایگاه خاصی در قلب عزادار خواهد شد. دیروز روز شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) بود و ما هم این واقعه جانکاه را به فرزند برومندش تسلیت عرض می‌نماییم.

امام هفتم شیعیان یک خصوصیت مشترک با امام زمان (عج الله تعالی فرجه) دارد، آیا می‌تونید بگویید؟

خوب فکر کنید ...

هر دو بزرگوار بخش مهمی از دوران امامتشان را در زندان سپری کردند.

امام کاظم(علیه السلام) به روایات مختلف تا چهارده سال از دوران امامتشان را در زندان سپری نمودند و امام عصر(علیه السلام) پنج سالگی یعنی از زمان شهادت پدر بزرگوارشان تا امروز در زندان غیبت سپری می‌کنند.

جالب این جاست که به امام هفتم در همان دوران زندان توسل‌های متعددی صورت می‌گرفته و ایشان پاسخ تمامی حاجتمندان را می‌دادند، که از این دست ماجراها بسیار است ...

و امام زمان(عج الله تعالی فرجه) نیز در همین دوران، یعنی دوران غیبت و دورانی که در ناشناسی به سر می‌برند چه بسیار افرادی را که به سر منزل مقصود رهنمون ساخته‌اند و چه داستان‌ها و تشرفاتی که من و شما تعداد زیادی از آن‌ها را هم شنیده‌ایم و هم به خاطر داریم ...

پس از طرف خودم و شما این مصیبت وارده را به پیشگاه مقدس حضرتش تسلیت عرض می‌نماییم.

باشد که ... باشد

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر1389ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

تبِ جام

سلام

گفت: ماجرای اقتاپوس خیلی برام جالب بود ...

با خودم گفتم حتما دیشب شبکه‌ی چهارم یک برنامه علمی داشته و یا این که هر دو محقق زیست شناسی هستند (اصلاً آدم فوضولی نیستم، ولی چه کار کنم بالاخره توی ماشین که نمی‌تونستم گوشم را بگیرم).

دوستش جواب داد: تا حالا سه تا بازی رو درست پیش بینی کرده ...

پیش خودم گفتم: حتماً در یک برنامه تحقیقاتی نتایج آزمایشات را زودتر از موقع پیش بینی کرده ‌اند اما کی؟ نفر اول، نفر دوم، یا مجری و محقق شبکه‌ی چهار؟

در افکار کنجکاوانه‌ی خودم غوطه‌ور بودم و رشته‌ی کلامشان را رها نمی‌کردم که دیدم کلاً بحث فوتبال و جام جهانی است و اصلاً با آن مقدمات علمی هیچ هم‌خوانی‌ای ندارد، در این لحظه‌ی سرنوشت ساز بود که کفش‌های خود را در آورده و به میانه‌ی مکالماتشان رفتم:

سلام؛ ببخشید من می‌تونم یک سوال از محضر شما بزرگواران بپرسم؟

می‌خواستند جواب بدهند که ادامه دادم: برام خیلی عجیب بود چون تا حالا فکر می‌کردم هیچ ارتباطی بین فوتبال و اقتاپوس‌ها وجود نداره، (و با احساس متفکرانه‌ای ادامه دادم)این مطلبی که الآن داشتید می‌فرمودید ریشه در یک مطلب طنز دارد یا در یک کارتون؟

صدای خنده بر صدای خیابان‌های پر هیاهوی تهران غلبه کرد، حتی صدای خنده‌ی راننده که بیشتر شبیه به قهقه (تعویض دنده بدون فشردن پدال کلاج)بود!

بد جوری گاف داده بودم، آخه یکی نبود بگه تو که فردوسی‌پور نیستی، چرا اظهار نظر می‌کنی؟ ولی اعتماد به نفس خودم را از دست ندادم، یک نفس عمیق کشیدم و صادقانه ادامه دادم: من متاسفانه یا خوشبختانه خیلی فوتبالی نیستم، روی همین حساب قدری از رابطه حیوانات آن هم از نوع دریایی با فوتبال تعجب کردم به خاطر همین موضوع اگر کمی خارج از مستطیل سبز صحبت کردم مرا ببخشید.

به توجیهات خودم می‌افزودم که ...

یکی از آن دو نفر شروع کرد به تعریف نمودن داستان اقتاپوسی که در آلمان زندگی می‌کند و چقدر متبحرانه مسابقات ملی این کشور را پیش بینی می‌کند و ...

به هر ترتیب داستان ختم به خیر شد و برای خالی نبودن عریضه من هم یک واقعه علمی را با آب و تاب فراوان مطرح نمودم تا گوشه‌ای از این بی‌ارتباطی مطرح شده را پاسخ گفته باشم.

این هم ماجرای امروز و شعله‌ور شدن آتش فوتبال آن هم در زیر آب.

ولی چند تا نکته آموزنده این داستان برای من داشت:

1- توی کاری که وارد نیستی نه وارد بشو و نه اظهار نظر بکن.

2- کلاً به حرف دیگران گوش دادن خیلی بده، چون ممکنه که نتونی جلوی خودت رو بگیری و ...

3- موقع برگزاری مسابقات جام جهانی بد نیست سری به سایت‌های ورزشی بزنی تا از قافله‌ی تبداران جام جهانی عقب نیفتی.

والبته بسیاری از موارد دیگر که سعی می‌کنم همه‌ی آن ها را در ذهنم داشته باشم.

باشد که ... باشد


+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط مهدی  |